سياست خارجی و انتخابات
تاملی در امر سیاست خارجی ایران و نقش آن در انتخابات نهم
خلاصه:
مردم اصولا با سياست خارجي در دوره انتخابات ارتباط غير مستقيمي دارند. براي كانديداها نيز اين موضوع صادق است. اكثر كانديداها بر روي مسائلي همچون بيكاري، یارانه، آموزش، رفاه اجتماعي، بهداشت، آلودگي محيط زيست، انرژي و.. تكيه مي نمايند. اين موضوعات بر روي زندگي روزانه مردم تاثير مستقيم مثبت و یا منفی دارند. براي اكثر انتخاب كنندگان مسائل داخلي مهمتر از سياست خارجي است، بدين معنا كه برای آنها شايد مسائلي از قبيل قيمت ها، ماليات ها، تورم و... مهمتر باشد تا رابطه با فلان كشور و عدم رابطه با بهمان كشور، اما بهرحال طرز تلقي مردم از سياست خارجي به نوعي در جريان انتخابات تاثير دارد. این طرز تلقی را می توان در راي دادن به یک كاندیدا و راي ندادن به نامزدی ديگر که در سیاست خارجی دارای ایده های مشخص نیست، ملاحظه کرد. این مقاله در پی آن است که این ایده را مطرح نماید که بدلیل ویژگیهای جامعه ایران در زمان برگزاری انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، روابط خارجی برای رای دهندگان از اهمیت بیشتری نسبت به دوره های قبلی برخوردار بوده و بنابراین نامزدهای انتخاباتی نیز گسترده تر به این موضوع خواهند پرداخت.
1-علوم سياستگذاري دولتي
با توجه به نقش جديد مديران در عصر حاضر، بعد جديدي در مديريت مطرح گرديده كه آن را " سياستگذاري و يا خط مشي گذاري عمومي[1]" نام نهاده اند. سياستگذاري عمومي عبارت است از تصميم ها و سياستهايي كه بوسيله مراجع مختلف بخش عمومي از قبيل مجلس، دولت و قوه قضائيه كه نماينده حفظ منافع عمومي جامعه مي باشند، اتخاذ ميگردد. دولت در مفهوم كلي، يك نهاد قانوني خط مشي گذاري عمومي است و بصورتهاي مختلف مانند قوانين، ضابطه ها و مقررات به تعيين سياستگذاري مي پردازد.[2] براساس اين بعد جديد، مديران بايد علاوه بر مهارت و آگاهي در زمينه هاي فني، انساني و اداره امور سازماني، در زمينه مسائل اجتماعي و خط مشي هاي عمومي به دانش و تجربه نيز مجهز باشند.[3]
يكي از مهمترين مسائل در سياستگذاري دولتي، تميز مابين آنچه كه دولتها مي خواهند انجام دهند و آنچه كه در واقع انجام داده اند مي باشد. يعني آنچه كه دولتها انجام نداده اند و در آن بخش ها فعال نبوده اند، نيز مهم است. نكته ديگر آن است كه در تصميم گيري دولتي، نقش بازيگران غير رسمي از جمله افكار عمومي و گروه هاي فشار نيز بايد لحاظ شود. سوم آنكه سياستگذاري دولتي تنها به مسائل مربوط به قوانين، فرامين دولتي، ضوابط و آئين نامه ها محدود نمي گردد[4].
اما، چگونه مي توان به سياستگذاري هاي عمومي مطلوب دست يافت؟ برخي از انديشمندان با اتكاء به شيوه هاي علمي، سياستگذاري را فرايندي عقلايي و منطقي مي دانند و به نظر آنها راه رسيدن به خط مشي مطلوب، پيمودن مراحلي است كه بطور عقلايي بهترين نتيجه را مي دهد. گروهي ديگر شيوه عقلايي سياست گذاري را بدين صورت، غير عملي دانسته، در تعديل و اصلاح آن مدلها و روشهاي ديگري را عرضه داشته اند. در تمامي اين نظريات سياستگذار چون بازيگري خردمند، براي مشكلات، به يافتن راه حل مي پردازد و براي اين منظور از شيوه عقلايي بهره مي برد.
گروه ديگري، سياست گذاري را فرآيندي مبتني بر قدرت تعريف كرده اند. به نظر آنان وضع سياستگذاري هاي عمومي و تصميم گيري، تنها از شيوه عقلايي و منطقي پيروي نمي كند، زيرا خط مشي گذاري قبل از آنكه انتخابي عقلايي و منطقي باشد، حاصل بازيهاي قدرت است و يك اقدام سياسي بشمار مي آيد. خط مشي هاي عمومي زائيده ائتلافات، بده بستانها و متقاعد ساختنهاي بي شماري است كه بين سياستگذاران و مراجع مختلف در ساختار جامعه وجود دارد و در نتيجه شيوه عقلايي، انتخاب احسن نيست. در فرآيندهاي مبتني بر قدرت يا فرآيندهاي سياسي، سياستگذاري هاي عمومي، زائيده تفكر يك فرد نيست، بلكه ارتباطات داخلي و خارجي، فشارهاي دروني و بيروني، ائتلافها و سازشها، اثرگذاريها و اثرپذيريها و عوامل بسيار ديگري، به آنها شكل مي دهند و شايد بدين جهت باشد كه در برخي موارد، خط مشي هاي وضع شده با منطق علمي سازگار نمي نمايد.
فرآيند سازماني سياست گذاري ديدگاه ديگري است كه خط مشي هاي عمومي را حاصل عملكرد سازمانهاي مختلف بخش عمومي در جامعه مي داند. سازمانهايي كه امروزه تار و پود جامعه را در بر گرفته اند، خط مشي گذاران عصر ما هستند كه با اتكاء به قدرت تخصصي و قانوني خود به خط مشي هاي عمومي شكل و جهت مي بخشند. ساختار تشكيلاتي كشور و نحوه ارتباطات و حدود اختيارات واحدهاي مختلف هر يك بگونه اي درتعيين خط مشي هاي عمومي موثر و مطرح مي باشند.[5]
يكي از عناصري كه جامعه دموكراتيك را تعريف مي كند، ميزان مشاركت مردم در فرآيند سياستگذاري است. هرقدر ميزان مشاركت مردم بيشتر باشد، بيشتر احتمال دارد كه نهادهاي جامعه در معرض تقاضاهاي متعارض مردمي باشد كه علايق و منافع مختلف آنها را چند پاره كرده است. فريچلر تصميم گيري دولت را فرآيندي دوراني توصيف مي كند كه مجموعه هاي متعددي از عملگرها در مراحل گوناگون شوراها به اين فرآيند تصميم گيري دسترسي دارند. در اين مدل، سازمان نوعي بازار براي بازيگران و ذينفعان[6] تلقي مي شود. سازمان با حفظ توازن و پاسخ دادن به تقاضاهاي بازيگران رقيب، خود را حفظ مي كند[7]
مي توان بصورت خلاصه گفت كه همه بررسيها به يك نكته اساسي اشاره داشته و آن اينكه تصميم گيري در بخش دولتي را مي توان با مدلي به بهترين وجه بررسي كرد كه در آن منافع و علائق فراوان و در غالب موارد متضاد در سياست هاي دولت منعكس شده باشد.[8]
2-محيط بين المللي
جهان امروزه در همه جا فراگير است: ديدني و شنيدني است از طريق شبكه ارتباطات. زمين در حال كوچك شدن و تبديل به يك دهكده جهاني است. بدون وارد شدن در مباحث جهاني سازي و جهاني شدن[9]، به اين نكته بسنده مي نمائيم كه فواصل جغرافيايي در حال كوتاه شدن براي آنان است كه مي خواهند مشاهده كنند و بدانند.
شرايط استثنايي امروز چهار دليل دارد:
اول: رشد سريع وابستگي متقابل بين المللي[10]، اگر امروزه يكنفر در تركيه كسي را كتك بزند، از طريق رسانه ها اين موضوع تبديل به يك اغتشاش در سيستم بين المللي خواهد شد. اگر در جايي شير نفت را ببندند، درجاي ديگري چرخ ها از حركت بازخواهند ماند.
دوم: صحنه بين المللي بلحاظ بيشتر شدن بازيگران در حال بيشتر بهم ريخته شدن است، كشورها، سازمان هاي بين المللي، شركت هاي فرامليتي، افراد متنفذ و گروه زيادي كه منافع آنان در خارج ازمرزهاي كشورهاي خود است، همه و همه بازیگران صحنه بین المللی هستند. به همين دليل پيچيدگي حوادث بيشتر شده است.
سوم: تغييرات در اوضاع اقتصادي، سياسي و اجتماعي با سرعت بيشتري در حال انجام شدن است. تاثيرات آنها عميقتر شده و به نوعي فرم آشوب را بر خود گرفته است و حتي تغيير در ارزشها كه تاكنون بنيادي و اساسي بوده اند شدت گرفته است. اگر كسي امروزه ادعا نمايد كه با فضاي بين المللي آشناست، فردا مشاهده خواهدكرد كه محيط به نوع ديگري است. بنابراين تغييرات ساختاري جهاني يك موضوع تك عاملي نيست و براحتي براي سئوالات بيشمار پاسخ نمي توان يافت.
چهارم: موضوع بزرگي و عظمت نتايج عملكرد هر واحد سياسي در صحنه بين المللي است. در گذشته اگر فعاليت هاي ديپلماتيك پيشگيرانه به نتيجه نمي رسيد، حداكثر كشورها بسمت جنگ كشيده مي شدند. سربازان به جبهه ها مي رفتند و به بقيه مردم نيز القاء ميگرديد كه بهترين حالت، حفظ آرامش است. اما امروزه يك تصميم اشتباه از طرف مسئولان كشورها، اگر به جنگ منتج گردد، ديگر جنگ ها محدود و با خسارات كم نيستند، بلكه ممكن است كه در انتهاي جنگ كشوري از صحنه جغرافيا حذف شود و يا كل بشر نابود گردد.[11]
3-روندهاي كلي در جهان معاصر
در جهان امروز سه روند كلان به چشم مي خورد:
1-جهاني سازي: تعبير و تفسير از جهاني شدن متنوع و گوناگون است. آمريكائي ها مراد خود از جهاني سازي را يكسان سازي فرهنگ و عادات و سنن مناطق مختلف جهان مي دانند و آمريكا را حافظ نظم نوين جهاني و بعبارتي پليس بين المللي دانسته كه با ابزار نظامي، اقتصادي و بخصوص بازار انرژي، كنترل جهان را در دست دارد. پيشينه تاريخي اين پديده در حقيقت بازگشت به دوران پس از فروپاشي شوروي سابق و بلوك شرق است. اين حادثه در آخرين دهه قرن بيستم مهمترين نقطه عطف در حوزه روابط بين الملل بود. پس از اين رويكرد در صحنه بين الملل، نظام تك قطبي در غرب در صدد تئوري پردازي هاي جديدي برآمد كه از جمله اين تئوري ها مي توان به نظريه جورج بوش (پدر) رئيس جمهور آمريكا در پس از حمله به عراق در 1991 مبني بر "نظام نوين جهاني" اشاره نمود. با توجه به اين پيشينه تاريخي مي توان به راحتي از پيوند وثيق و عميق تجدد و جهاني شدن پرده برداشت. در حقيقت جهاني شدن، جلوه ديگري از پديده تمدن موجود است كه دقت در اهداف و كاركردهاي آن مي تواند بخوبي اهداف جهاني شدن را هويدا سازد.
طرفداران جهاني سازي معتقدند كه روند تحولات فعلي، ادامه تحولات كلان تاريخي بشري است. تحول انقلاب كشاورزي به انقلاب صنعتي و سپس به انقلاب اطلاعاتي گسترده تر از آن است كه بتوان آن را دستاورد يك گروه خاص قلمداد نمود. مسلما مي توان تحولات چند سده گذشته را به غرب، غربگرايي و مثل غرب شدن نسبت داد، اما حتي اگر جهاني سازي از غرب آغاز شده باشد، عملا به پديده ديگري تبديل شده است. همانطور كه انقلاب كشاورزي دستاورد مستقيم تمدن هاي خاورميانه و نتيجه كل ميراث بشري بود كه بعدا عالمگير شد، انقلاب صنعتي نيز ضمن اين كه ابتدا از غرب برآمد، در حال حاضر عالمگير شده و ديگر متولي خاصي ندارد. يك ويژگي بديع تحولات انقلاب اطلاعاتي كه آن را از دو انقلاب كشاورزي و صنعتي متمايز مي سازد، آن است كه بروز و ظهور آن نتيجه طرح و برنامه خاصي نيست. پيشتازان و سردمداران آن همه جايي و هيچ جايي هستند. اگر توليد تمدني كشاورزي به زمين وابسته بود و توليد صنعتي به سرمايه و مواد خام، كه همه تمام شدني است، توليد تمدني اطلاعاتي به نبوغ، ابتكار و خلاقيت بشري وابسته است كه پايان ناپذير است.
مخالفان جهاني سازي بر اين عقيده اند كه جهاني سازي، طرف ديگر سكه سرمايه داري است و پذيرش مفهوم جهاني سازي بعنوان تنها چارچوب پيشرفت و توسعه به معناي تسليم در برابر ابرقدرت بازار است. در واقع جهاني سازي پوششي است براي القاي اين معنا كه نظام غرب، نظامي درست و با فضيلت است كه در پس از فروپاشي شوروي در سراسر جهان پيروز شده و شك نكنيد كه اگر در مسير پيشرفت ميخواهيد گام برداريد بايد جزئي از اين جهان گسترده اطلاعات شويد. لستر تارو، مي گويد: "اگر كشورها بتوانند ثروتمند شوند، نظام سياسي آنها نيز دمكراتيك خواهد شد. اگر ثروتمندي آنها بر فروش توليداتشان در بازار آمريكا متكي گردد، ناچار خواهند بود كه از متحدان آمريكا باشند." در همين ارتباط فرانسيس فوكوياما از نظريه پردازان پايان تاريخ، جهاني سازي را تداوم نظام جديد وستفالي و حالا به رهبري آمريكا دانسته و مي گويد: "تمام كشورهايي كه به نوسازي اقتصادي مي پردازند، بطور فزاينده اي شبيه يكديگرند: آنها بايد در سطح ملي پيرامون يك دولت متمركز متحد شوند، شهرنشيني در آنها افزايش يابد، سازمان هاي اجتماعي مبتني بر اشكال سنتي از جمله قبيله، فرقه و عشيره را بايد به نهادهاي اقتصادي مبتني بر كارويژه و كارآمدي تبديل كنند و تحصيلات همگاني براي همه شهروندان فراهم سازند. چنين جوامعي بطور فزاينده از طريق بازار جهاني و نشر فرهنگ مصرفي به هم مربوط شده اند."
حادثه 11 سپتامبر 2001، نقطه عطفي در راه دعوت همه مردم به جهاني سازي است. گرچه در قبل از آن نيز به نوعي كشورهاي مدعي جهاني سازي بخصوص آمريكا نشانه هايي دال بر تهديد كشورهايي كه مايل به پذيرش بي چون وچراي سياست هاي كلي غرب نبودند نشان مي دادند، اما در پس از واقعه سپتامبر بصورت كاملا آشكاري آمريكا كشورهايي كه به روند جهاني سازي تحفظ دارند را به تحريم، حصر، فشار، جنگ و صف آرايي نظامي تهديد مي نمايد.
2-منطقه گرايي[12]: تاريخ تمدن بشري از تجارب تلاش براي يكپارچگي ملت ها از طريق زور و شمشير آكنده است. تجربه همگرايي در گذشته بجز از راه زور، كمتر موفق بوده است. تجربه همگرايي منطقه اي اروپا كه با تشكيل جامعه ذغال و فولاد در 1957 آغاز گرديد، سبب شد كه گرايش به توسعه همكاري هاي منطقه اي و بهره گيري از مزاياي آن در ميان كشورهاي جهاني گسترش يابد. در ميان كشورهاي در حال توسعه در آفريقا، آمريكاي لاتين و آسيا نيز طرح هاي همگرايي منطقه اي ايجاد گرديده است. اگرچه هيچكدام از اين طرح ها به اندازه منطقه گرايي در اروپا كه نهايتا به تشكيل اتحاديه اروپايي منجر گرديد، موفق نبوده است، اما نبايد از نظر دور داشت كه سازمان هاي منطقه اي در يك قضاوت كلي داراي كارنامه مثبتي در سطح جهان بوده اند. هرچند كه اهميت متغير عامل خارجي و عوامل سياسي ديگر در همكاري هاي منطقه اي در جهان سوم سبب بروز دشواري هايي در مسير تحقق آن گرديده است.
عليرغم دشواريهاي جدي كه طرح هاي همگرايي منطقه اي در جهان سوم با آن روبرو شده اند، در منطقه خاورميانه نيز براي ايجاد همكاري هاي منطقه اي اقداماتي انجام گرديده است. در اين منطقه تشكيل سازمان همكاري منطقه اي براي عمران (آر.سي.دي) در 1343 با شركت ايران، تركيه و پاكستان قابل اشاره مي باشد. اعضاي اين سازمان، توسعه صنعتي بر اساس الگوهاي ارائه شده از سوي كشورهاي غربي را مورد توجه قرار دادند. عليرغم پيوند هاي فرهنگي-تاريخي در ميان اعضاي آر. سي. دي، اين سازمان در طول فعاليتش كه تا 1357 و پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ادامه يافت، به دستاورد چشمگيري دست نيافت.
ايده شوراي همكاري خليج فارس در 1371 (1972) توسط ايران پيشنهاد گرديد، اما كشورهاي ديگر خليج فارس يعني عربستان سعودي، كويت، قطر، بحرين، امارات عربي متحده و عمان كه ايران را به تنهايي قوي و قدرتمند مي ديدند، مايل به تجمع در يك سازمان منطقه اي كه تفوق ايران را تشديد مي نمود، نبودند. علي الخصوص كه نفوذ عراق در ميان نخبگان و هيئت حاكمه كشورهاي عرب خليج فارس در آن زمان غيرقابل كتمان بود. در1360 (1981) و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، اين بار 6 كشور جنوب خليج فارس، شوراي همكاري را بدون ايران و عراق تشكيل دادند. هرچند كه شوراي همكاري در زمينه هاي دفاعي، نظامي و امنيتي به دستاوردهاي قابل توجهي دست نيافته است، اما در مواردي مانند همكاري هاي اقتصادي، بازرگاني، كاهش تعرفه ها، گمرگ، لغو رواديد و... موفق بوده است. مهمترين دستاورد شوراي همكاري، محاوره با اتحاديه هاي ديگر منطقه اي در جهان بخصوص اتحاديه اروپا بوده است كه در صدور كالاهاي كشورهاي عضو شورا به اروپا موثر بوده است.
به پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران در سال 1364 سازمان همكاري هاي اقتصادي (اكو) در ميان ايران، پاكستان و تركيه تشكيل گرديد. گسترش تجارت، ايجاد رشد و توسعه پايدار، تحكيم علائق و پيوندهاي فرهنگي و اجتماعي، كمك به رشد تجارت جهاني و ازميان بردن سياست هاي بازرگاني تبعيض آميز نسبت به كشورهاي در حال توسعه نيز از اهداف اين سازمان اعلام گرديد. در سال 1370، جدا شدن كشورهاي آسياي مركزي از اتحاد شوروي و استقلال آنان مقارن با پيوستن اين كشورها به اين سازمان بود. فرصتي كه بدون شك اگر در اختيار سازمان ديگري قرار مي گرفت، موثرتر از آن استفاده مي نمود. جمهوري هاي مسلمان آسياي مركزي و قفقاز كه به اكو پيوستند، همگي از دسترسي به آبهاي آزاد محروم بوده و در عين حال از منابع غني انرژي برخوردار هستند. عوامل عيني و ادراكي مانند همگوني و تقارن، فرهنگ مشترك و نيازهاي عيني، سبب پيوستن جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز به اكو گرديد، اما ساختارهاي اقتصادي و سياست گرايي زودرس، روند همگرايي ميان اعضاي اكو را كندتر كرده است. افغانستان، اخرين عضو اكو نيز با توجه به تحولات پس از 11 سپتامبر مي تواند بخشي از نوسازي خود را از طريق اكو محقق سازد. همچنين برون گرايي با درجات مختلف در بين اعضاي اكو و بخصوص تركيه و تمايل شديد به وارد شدن به اتحاديه اروپا وجود دارد.
3-دمكراسي گرايي: حكومت، زائيده موافقت يا رضايت حكومت شوندگان است. اين مطلب اساس دمكراسي در جهان معاصر است. طبق نظريه قرارداد اجتماعي، دولت به مثابه يك سرداور و يا يك داور بي طرف در جامعه است. دولت مظهر منافع تمامي شهروندان است و هرگاه افراد يا گروه ها دچار تضاد منافع شوند، در اينجاست كه دولت وارد عمل شده و قواعد بازي و شرايط قرارداد را به اجرا در مي آورد. اگر اين نقش دولت بيشتر مورد توجه ليبرال هاست، كساني نيز هستند كه نقش اساسي دولت را مبارزه با بي عدالتي در جامعه مي دانند. مفهوم دمكراسي در سطح جهاني به عنوان "يك چيز خوب" محسوب شده است. گرچه هيچ تعريف مورد قبول يا قطعي براي دمكراسي وجود ندارد، اما مردم از طريق برگزيدن نمايندگان خود در حقيقت حكومت را تشكيل داده و جامعه را اداره مي نمايند. دمكراسي نمايندگي، حكومت را در دستان طبقه اي از سياستمداران حرفه اي، از جمله افرادي كه مسئوليت آشكار دارند، قرارداده تا آرمان هاي مردم را به واقعيت نزديك نمايند. در عين حال خاطر نشان مي شود كه بدليل آنكه افرادي كه از طرف مردم انتخاب مي گردند، انسانهايي با رفتار و محدوديت هاي انساني هستند، هميشه اين دغدغه وجود دارد كه آيا نمايندگان مردم، عقايد آنها را بيان مي نمايند و يا نظرات خود را؟ البته بازخور رفتار حكومتگران در دوره بعدي انتخابات، نشان مي دهد كه مردم در اين مورد چگونه قضاوت نموده اند.
با ذكر اين مقدمه به اين نكته اشاره مي شود كه عليرغم تمامي ناكاستي هاي دمكراسي، همچنان اين روش بعنوان بهترين روش از ميان مجموعه اي از بدترين راه حل هاي اداره حكومت از جمله استبداد، هرج و مرج، وابستگي و ... شناخته شده است. تحولات سالهاي آخر قرن بيستم نشان مي دهد كه در مجموع روند تبديل حكومت كشورهاي مختلف در جهان به سوي حكومت هاي دلخواه مردمان آن سرزمين ها به نفع دمكراسي در جريان بوده است. گرچه كودتا و حكومت نظامي گاه و بيگاه در نقطه اي از جهان رخ داده است اما تشكيل حكومت با روش دمكراسي نمايندگي بيشتر از گذشته بوده است.
4-سياست خارجي
نظام جهاني، روابط مابين كشورها و همچنين ظهور بازيگران بين المللي بغير از كشورها، به درجه اي رسيده است كه نمي توان آن را با روابطي كه تنها چند دهه پيش بوده است، مقايسه نمود. سياست خارجي نيز به همين ميزان اهميت پيدا نموده و عواملي كه سياست خارجي را مي سازند، بيشتر و با اهميت تر گشته اند. كنش، واكنش و كنش متقابل ميان كشورها به سطح بالايي رسيده است. در اولين سالهاي هزاره سوم، ديگر بدون داشتن روابط با ديگر كشورها ادامه حيات براي هيچ واحد سياسي امكان پذير نيست.[13]
سياست خارجي، اصولا در مورد فعاليت هاي يك كشور در محيط و شرايط خارجي است.[14] در همين ارتباط، سياست خارجي مي تواند يك استراتژي و يا برنامه اي از فعاليت ها تعريف گردد كه توسط تصميم گيران يك كشور در برابر كشورهاي ديگر و يا نهاد هاي بين المللي انجام شده تا به اهدافي كه بنام منافع ملي آن كشور خوانده مي شود، برسند. سياست خارجي همچنين پروسه اي شامل اهداف مشخص، عوامل معين خارجي وابسته به اهداف فوق الذكر، توانايي كشور در رسيدن به نتايج مطلوب، توسعه يك استراتژي سودمند، اجراي استراتژي، ارزيابي و كنترل آن مي باشد.[15]
تصميم گيري در سياست خارجي عموما بنام كشور خوانده مي شود. بعنوان مثال، گفته مي شود كه كشور الف اقدام به اعتراض به كشور ب نمود. در حاليكه همه مي دانيم كه كشور يك واژه انتزاعي است و نمي تواند تصميم گير باشد. در حقيقت سياست خارجي، پروسه ايست از تصميم گيري و افرادي كه بنام تصميم گير مانند ساير امور كشور به نيابت از كشور و يا مردم تصميم مي گيرند.[16] بسيار ي از ناظران الگوي دولت عامل تصميم گيرنده را بطور مسلم بازيگراني مي دانند كه سيستم بين المللي را تشكيل مي دهند. اين بدان معني است كه عمل در سيستم بين المللي عادتا به دولتها نسبت داده مي شود. ولي اين دولت ها مجموعه اي از كاركنان دولتي هستند كه بجاي جوامع ملي خود و بنا به وظيفه اي كه برايشان اين جوامع معين كرده اند عمل مي كنند. بقول جيمز روزنا "اين كه مي گوئيم آلمان اين را مي خواهد، يا فرانسه از آن احتراز مي كند، اين خطر وجود دارد كه نسبت دادن مشخصات يك انسان به غير انسان يا واحدهاي تجريدي را بيش از حد لازم ساده كرده باشيم[17]". با اين همه، او از اين روش بعنوان يك اختصار لازم دفاع مي كند.[18]
مورگنتا، پيشكسوت نظريه پردازان بعد از جنگ جهاني دوم در روابط بين الملل و سياست خارجي، در كتاب خود مي نويسد: "ما (تحليلگر) خود را به جاي سياستمداري قرار مي دهيم كه بعضي از مسائل سياست خارجي ملتي را بايد تحت شرايطي حل نمايد. و از خود مي پرسيم: در چنين شرايطي چه راه هاي منطقي ديگري وجود دارد كه يك سياستمدار مي تواند (با فرض اينكه هميشه رفتار منطقي داشته باشد) براي حل اين مسئله انتخاب كند و كداميك ازاين راه هاي منطقي را اين سياستمدار احتمالا انتخاب خواهد كرد."[19]
براي هر كشوري در سياست خارجي، نوع كشوري كه در مقابل براي ايجاد ارتباط برگزيده است، مهم مي باشد. به نظر مي رسد كه در يك تقسيم بندي كلي، كشور روبرو مي تواند در يكي از هفت گروه زير باشد:
-دشمن ما
-متحد ما
-بي طرف
-تسلط طلب
-متحد وابسته به دشمن ما
-وابسته به كشور ما
-دست نشانده كشورما[20]
در اكثر اوقات تصميم گيرندگان در سياست خارجي پس از آنكه كشوري را در يكي از دستجات فوق الذكر جاي دادند، از آن پس نوع تصميم گيري و تعامل با آن كشور پيرو هنجارهاي حاكم بر اين دسته از كشورها مي باشد.
5-قدرت ملي و سياست خارجي
در اين ميان، علماي روابط بين الملل بر اين عقيده اند كه سياست خارجي هر كشور مستقيما با عناصر قدرت ملي آن كشور در ارتباط است. مي توان براي تعيين قدرت ملي يك كشور ميان دو دسته از عوامل تفكيك قائل شد: عوامل نسبتا با ثبات و عواملي كه همواره دستخوش دگرگوني هستند. جغرافيا به وضوح باثبات ترين عاملي است كه شالوده قدرت ملي راتشكيل مي دهد[21]. همچنان رودها، درياها، اقيانوسها، دره ها، دشت ها و كوه ها مهمترين صحنه هاي ترجمه سياست ها و استراتژي هاي طراحي شده مي باشند. تفاوت كشورها در ارتباط با قدرت آنان مانند تفاوت آنان در شكل و اندازه كشورشان است. منابع طبيعي نيز يكي ديگر از عوامل باثبات در ميزان قدرت يك ملت نسبت به ملل ديگر است. مواد غذايي، مواد خام و از جمله منابع مدني خصوصا نفت و گاز از جمله مظاهر توان يك كشور بشمار مي روند. قدرت صنعتي و يا تكنولوژيك در زمينه هايي مانند صنعت، حمل و نقل، ارتباطات و يا كشاورزي خود مي تواند گوياي قدرت يك كشور باشد. آمادگي نظامي مستقيما با قدرت يك كشور در رابطه است و در ذيل آمادگي نظامي مي توان به عواملي همچون تكنولوژي نظامي، رهبري، كميت و كيفيت نيروهاي مسلح پرداخت. جمعيت يك كشور نيز نمادي از قدرت ملي آن كشور مي تواند باشد و البته اين موضوع الزامي نيست. شايد از خود جمعيت، توزيع جمعيت و روند رشد جمعيت مهمتر باشد. در ميان عوامل كيفي مربوط به قدرت ملي مي توان از منش ملي[22]، روحيه ملي[23]، كيفيت حكومت و جامعه و كيفيت ديپلماسي نام برد. شايد بتوان گفت كه ديپلماسي مغز متفكر قدرت ملي است. همانگونه كه روحيه ملي روح آن است. اگر قدرت ديد آن كاهش پيدا كند، قدرت داوري آن دچار اشكال شود، و اراده آن تضعيف گردد، همه امتيازات ناشي از موقعيت جغرافيايي، خودكفايي در مواد غذايي، مواد خام، توليد صنعتي، آمادگي نظامي، تعداد و ويژگيهاي جمعيتي در دراز مدت چندان به كار ملت نخواهند آمد. ملتي كه بتواند به داشتن همه اين امتيازات ببالد، اما ديپلماسي مناسب با آنها را نداشته باشد، ممكن است از طريق وزنه خالص سرمايه طبيعي اش به موفقيت هاي موقت نائل شود. اما در دراز مدت با بكار اندختن ناقص، ناپيوسته و مسرفانه اين سرمايه طبيعي در راه اهداف بين المللي ملت، آن را بر باد خواهد داد[24].
6-متغيرهاي موثر در سياست خارجي
مي توان متغيرهاي موثر بر سياست خارجي را به 5 گروه تقسيم نمود:
-متغيرهاي فردي: اين متغيرها به برداشتها، تصورات و ويژگي هاي تصميم گيران مربوط مي شود. احتياط در مقابل بي ملاحظگي، عصبانيت در مقابل دورانديشي، عمل گرايي در مقابل آرمانگرايي، احساس برتري در مقابل احساس حقارت و … اين گونه متغيرها بر سياست خارجي و تصميم گيري در آن تاثير بسياري دارد. زيرا اين يك انسان است كه مي بايد در يك لحظه بحراني تصميم بگيرد و مسائل كوچك مانند اين كه سياستمدار امروز صبح قبل از آمدن به وزارت خارجه آيا با همسرش بگو مگو داشته يا خير در تصميمات آن روز سياستمدار تاثير بسزايي دارد.
-متغيرهاي نقش گرايانه: اين متغيرها معمولا به عنوان شرح مشاغل يا قواعد رفتاري مورد انتظار از مقامات تعريف مي شود. منظور از مقامات افرادي مانند رئيس جمهور، وزراء، مقامات اداري عالي رتبه، نمايندگان مجلس و نخبگان ديگري است كه در سياست خارجي دخالت دارند. صرفنظر از شخصيت رواني يك فرد، وقتي وي نقش خاصي را به عهده مي گيرد، رفتار وي بر اساس انتظاراتي كه مردم از آن نقش دارند، بطور قابل توجهي تغيير مي يابد.
-متغيرهاي ديوانسالارانه: اين متغيرها به ساختار و فرآيندهاي يك حكومت و تاثير آنها بر سياست خارجي مربوط مي شوند. بوروكراسي در هركشوري داراي يك روند پيچيده مي باشد. اكثر تصميم گيري ها در سياست خارجي به نوعي منعكس كننده منافع متعارض ادارات مختلف دولتي، دستگاه هاي نظامي و دواير وابسته بدانهاست. رفتار دولت آمريكا در جريان خليج خوكها و مذاكرات شوراي امنيت ملي آمريكا نشان مي دهد كه هركدام از مراكز دولتي مانند وزارت خارجه، سازمان مركزي اطلاعات، وزارت دفاع و… آن طرحي را پيشنهاد مي كردند كه منافع مركز و يا اداره خود را حد اكثر مي ساخت[25].
-متغيرهاي ملي: منظور از متغيرهاي ملي، متغيرهاي زيست محيطي نظير وسعت، موقعيت جغرافيايي، عوارض زميني، آب و هوا و منابع طبيعي كشورهاست. براي مثال، يك كشور قاره اي كه از مرزهاي آسيب پذير و موقعيتي استراتژيك برخوردار است، احتمالايك استراتژي تهاجمي در پيش گرفته و يا حمايت كشور قدرتمندتر و متحركتري را بخود جلب خواهد كرد. منظور از متغير هاي ملي كلا همان عواملي است كه قبلا تحت عنوان عوامل بوجود آورنده قدرت ملي از آنها بحث كرديم. عامل اقتصاد در اين ميانه از اهميت بيشتري برخوردار است. مراحل مختلف توسعه اقتصادي اعم از داخلي و خارجي مي تواند تبيين كننده درجات متفاوت و مختلف استقلال سياست خارجي باشد[26].
-متغيرهاي نظام گرايانه: منظور آندسته از متغيرهايي است كه نسبت به كشور مورد مطالعه، خارجي محسوب مي گردند. براي نمونه، ساختار و فرآيند هاي كل نظام بين الملل را مي توان در اين مقوله قرار داد. نظام نوين بين المللي، توازن قدرت، نظام تك قطبي يا چند قطبي هركدام به صورتي بر سياست خارجي كشورها تاثير خواهند داشت[27]. مثلا سياست خارجي ايران در سيستم دو قطبي بدون ترديد با سياست خارجي اين كشور در دوره پس از فروپاشي شوروي متفاوت خواهد بود. اين متغيرها تصميم گيري در كشورهاي كوچك را بيشتر تحت تاثير قرار خواهد داد تا كشورهاي قوي و بزرگ.
7-نقش نقش
اشاره اي به نقش نقش [28] و تاثير آن بر سياست خارجي ضروري است. تئوري نقش بيشتر در جامعه شناسي، مردم شناسي و روانشناسي اجتماعي مطرح است. توجه اصلي اين تئوري بر نقش رهبري انسان و انتظارات و هويت او در چارچوب تعامل مابين موقعيت اجتماعي و واكنش هاي فردي او است.
دو تن از دانشمندان نشان دادند كه افرادي كه بعنوان نگهبان زندان انتخاب مي شوند بيرحم تر و مهاجم تر از دوراني عمل مي نمايند كه در اين مسئوليت نيستند[29] و بر عكس وقتي يكي از اين افراد به هر دليلي زنداني مي شود، رفتار آرامتر و منفعلانه تري خواهد داشت. يعني هر دو آنان رفتاري غير از آنچه كه قبلا داشته اند از خود نشان مي دهند[30].
اين نظريه همچنين براي تحريك بكار مي رود. بعنوان مثال وقتي كه يك نفر بازيگر در يك برنامه تبليغاتي در تلويزيون نقش يك پزشك را براي تبليغ يك محصول بازي مي نمايد، بينندگان عمدتا خود را در نقش بيماران آن پزشك حس مي نمايند و به حرف هاي او آنطورگوش مي دهند كه به نظرات يك پزشگ واقعي توجه مي كنند.
وقتي كه يك بازيگر، نقشي را در يك نمايش بازي مي كند، چگونگي اجراي او بوسيله متن نمايشنامه، نظريات كارگردان، اجراهاي ديگر بازيگران مربوط به اين صحنه و عكس العمل بينندگان و همچنين استعداد خود بازيگر مشخص مي گردد. فارغ از تفاوت هاي مابين بازيگران مختلف و همچنين اجراي هر بازيگر كه با عوامل بيروني گفته شده برنامه ريزي مي گردد، مشابهت هاي اساسي در اجراي بازيگران مختلف در نمايش يك بخش واحد از تئاتر فارغ از اينكه بازيگران چه كساني هستند وجود دارد.[31] اين تعريف در زندگي واقعي و در جامعه و بخصوص در مديريت سياسي جامعه صادق است. در تصميم گيري رفتاري بر شخصيت تصميم گيرنده تاكيد مجدد مي شود. مي توان گفت در ميان عواملي كه به تصميم سازي مربوط هستند، از همه مهمتر عوامل مربوط به شخصيت است مانند تفاوت شخصيت آقاي خاتمي و آقاي هاشمي رفسنجاني. اما اين بدان معنا نيست كه در حالتي كه هركدام ازاين افراد در كرسي رياست جمهوري جاي مي گيرند، كاملا متفاوت از يكديگر عمل نمايند. حداقل تئوري نقش چنين اعتقادي را ندارد. وقتي كه يك فرد، موقعيت سياسي و يا اجتماعي خاصي رااشغال مي نمايد، عملكردهاي اين شخص تحت تاثير هنجارهاي اجتماعي، نيازهاي مردم از او، قواعد اداري كشور، اجراي نقش بوسيله ديگر رهبران آن جامعه، نقش كساني كه با اين فرد در نقش جديدش در تعامل هستند و افراد قابل توجه بلحاظ شخصيت و توانايي هاي اجتماعي خود است. متن نمايش در جامعه شايد محدود به مانند متن نمايش ما در صحنه تئاتر نباشد و انتخاب هاي بيشتري را در اختيار ما قرار دهد[32]. اما بايد دانست كه در اكثر اوقات، اين خود مقام سياسي نيست كه متن نمايشي كه قرار است در صحنه اجتماع به ايفاي نقش بپردازد، مي نويسد، بسته به نظام سياسي كشور، اين ديگران هستند كه متن و سناريو را مي نويسند. مخاطب ما در زندگي واقعي تمام كساني هستند كه رفتار اين مقام را در موقعيت ايفاي نقش ملاحظه مي نمايند. كارگردان در صحنه اجتماع كيست، وقتي كه ما صحبت از نقش در عاليترين سطوح سياسي جامعه مي كنيم؟
قوت تئوري نقش در اين است كه سطوح تحليل متعددي را در يك زمان مطرح نموده، عناصر ساختاري و سيستميك مانند اهداف و هنجارهاي دستجمعي، متغيرهاي بازيگر محور مانند تصوير جهاني، نظام عقايد و مفاهيم رفتاري را مدنظر قرار مي دهد.
8-نياز به شناسايي:
كشورها و گروه هاي سياسي نياز دارند كه موجوديت آنها مورد شناسايي قرار گيرد. به همين دليل هم تمامي ملت ها در سراسر جهان از نمادهايي استفاده مي نمايند كه يكتايي و منحصر بفرد بودن آنها را مشخص سازد. ناديده انگاشتن چنين موجوديتي باعث آسيب رساني به بعد خود-شيفتگي ملت ها مي گردد كه خود محرك واكنش هاي خشمگينانه است.[33] در سطح بين المللي، عدم شناسايي كشورها در سطح جهاني به نوعي به معناي عدم وجود قدرت در يك واحد سياسي است.[34] نياز به شناسايي، يكي از حقوق هر كشور است كه تصوير مثبتي از خود در برابر چشمان ديگران در صحنه بين المللي به نمايش مي گذارد و عدم شناسايي خود منبعي براي خشمي بي نهايت مي گردد كه برخي اوقات بوسيله تهاجم نظامي عليه كساني كه مي بايد اين شناسايي را به رسميت بشناسند و اين كار را نكرده اند، بروز مي يابد.[35]
تصوير يك كشور در ميان كشورهاي ديگر و جامعه بين المللي و همچنين احترام به آن كشور توسط ديگران، از جمله عوامل موثر در تصميم گيري در سياست خارجي يك كشور است. موضوع ديگر هويت ملي يك جامعه است. اگر نخواهيم مدل عقلايي تصميم گيري را كه در سطح ملي، منافع ملي يك كشور را كاملا روشن و تصميمات رهبران آن كشور را بيشينه مي دانند، انتخاب كنيم، مي بايد به عوامل متعدد اجتماعي و روانشناختي نظر افكنيم[36].
9-رئيس جمهور
روساي جمهور بعنوان بالاترين مقام اجرايي كشورها و همچنين نخست وزيران، روش هاي خاص خود در رهبري جامعه را دارند. خلق و خوي رئيس جمهور در كار، چگونگي ارتباط داشتن با اطرافيان، چگونگي دست يافتن به اطلاعات و نوع ساختار ذهن رئيس جمهور در نگرش يك كشور به سياست خارجي و تصميم گيري در اين حوزه موثر است.[37] هر رئيس جمهور بر روي پروسه سياست خارجي كشورش كنترل داشته و تصميمات در اين زمينه توسط او اتخاذ مي گردد.
بصورت كلي نقش شخصيت در تصميم گيري هاي استراتژيك و عالي، موضوع ديگري براي بحث است، اما بصورت ابتدايي مي توان گفت كه نقش يك فرد همچون رئيس جمهور هنگامي در فعاليت هاي يك سيستم برجسته تر مي گردد كه اولا محيط اطراف فرد داراي قابليت تجديد ساختار باشد. ثانيا شخص مورد نظر در مركز اين محيط بوده و يا نقش او بلحاظ تمركز، بصورت استراتژيكي باشد و نهايتا آنكه فرد مورد نظر داراي توانايي هاي شخصي قابل توجه باشد. لازم به تذكر است كه براي يك رئيس جمهور، محيط به معناي نظام بين المللي، محيط داخلي كشور و همكاران او اعم از كابينه و مشاوران مي باشد.[38]
شخصيت انسان ها در كاركرد آن ها تاثير مستقيم دارد. اما در برخي از اوقات اين تاثير دو چندان مي گردد. خصوصيت هاي فردي در شرايط زير تاثير بيشتري بر روي وظايف بازيگر دارد:
1-موقعيت هاي مبهم مانند موقعيت نو، پيچيده و يا متناقض در میان باشد.
2-جهت خلق و خو هاي اصلي بازيگر در جهت خلاف رويه هاي رايج باشد
3-بازيگر در موضوعات سياسي دخالت داشته باشد.
4-از او تقاضاي يك فعاليت سياسي در سطح بالا را داشته باشند[39]
از طرف ديگر مطالعات اخير نشان مي دهد كه متغيرهاي مشترك براي انجام وظائف توسط روساي جمهور مي تواند در پنج متغير خلاصه شود:
1-ميزان دخالت در پروسه تصميم گيري و سياستگذاري: نشانگر توجه و تمركز رئيس جمهور و مداخله شخصي او در پروسه آنچه كه در حال اتفاق است و حل مشكلات مي باشد.
2-ميزان علاقه براي تحمل اختلاف : توجه رئيس جمهور به اختلافات به معناي اجازه دادن او به وجود عدم توافق و ناهمسازي مابين همكاران ومشاوران او مي باشد.
3-ميزان انگيزش براي رهبري: محرك يك رئيس جمهور براي مديريت جامعه مي تواند انعكاسي از انگيزش او توسط يك عامل مهم مانند يك ايدئولوژي، تائيد مردم و يا منافع شخصي باشد.
4-مديريت اطلاعات: استراتژي هاي متخذه توسط رئيس جمهور براي مديريت اطلاعات حل مناقشه به معناي روش رئيس جمهور براي ساختن محيط افراد خود مي باشد. اين بدان معناست كه آيا رئيس جمهور مي خواهد كه پس از آنكه اطلاعات از چند صافي درست شده توسط زيردستان او گذشته به او برسد و يا رئيس جمهور مايل است كه بصورت فعال درگير پردازش و مديريت اطلاعات باشد؟
5-ميزان آشنايي با تكنيك هاي حل مخاصمه: آيا رئيس جمهور مايل است كه تنها در مواقع بحراني به ميانجي گري درمناقشات و اختلافات همكاران خود بپردازد و يا اينكه در جريان مباحثات آنان بصورت فعال شركت كرده و سعي در كم نمودن فاصله ديدگاه هاي آنان دارد؟ [40]
رئيس جمهور همچنين مي تواند به مثابه رهبر سازمان مورد مطالعه قرار گرفته و مطالعات رهبري سازمانــي در اين مورد مــــد نظر قرار گيرد.[41] يكي از تئوري هاي رهبري در زمينه هاي قدرت و تاثير آن، تئوري اتصال زوجي عمودي است. رهبران روش هاي مختلفي براي ارتباط برقرار نمودن با مردم دارند كه مي توان آن ها رادر چارچوب زوج رهبر-پيرو مورد نظر قرار داد. توجه شود كه يك رئيس جمهور تنها يك روش براي برخورد با گروه هاي مختلف اعم از همكاران خود در دولت، مجلس، مطبوعات و مردم ندارد، بلكه براي هر لايه اجتماعي او داراي يك روش در نحوه ارتباط خويش با آنهاست. اما رئيس جمهور تنها با يك گروه از پيروان خود روابط بسيار نزديكي داشته و بيشترين توجه را بدانان نموده و بيشترين پشتيباني را از آنان مي نمايد. اين گروه مثلا مي تواند همكاران و مشاوراني از او در دولت باشد كه مثلا از يك حزب و يا گروه سياسي به قدرت رسيده اند. به اين گروه "كادر" مي گوئيم.[42] رئيس جمهور نسبت به ديگر گروه ها با توجه كمتر و پشتيباني ضعيفتر برخورد نموده و در حقيقت نسبت بدانان حالت سرپرستي دارد. در تصميم گيري هاي حكومتي نيز ميان گروه حالت اول و گروه هاي ديگر رقابت وجود داشته و ميزان دسترسي هركدام از آنان به اطلاعات كاملا متمايز است.[43]
10-مشاوران سياست خارجي
تصميمات سياست خارجي، متغير مستقلي از مجموعه نظرات رئيس جمهور است. اين متغير بصورت غير مستقيم با دخالت فرآيند مشاوره مواجه مي گردد. مجموعه نظرات و عقايدي كه رئيس جمهور با خود به دفتر رياست جمهوري مي آورد، به نوعي جهت و گرايشات وي را در سياست خارجي مشخص مي سازد و به زبان ديگر خطوط كلي را براي دستگاه هاي مسئول در سياست خارجي مشخص مي سازد[44]. دفتر مشاوره در حقيقت وحدت نظر مابين مشاوران مختلف را برقرار مي نمايد.
در يك مطالعه ديگر، روابط رئيس جمهور و مشاوران او در پنج دسته طبقه بندي شده است:
-دسته اول: آزمايش واقعيت
-دسته دوم: تقويت كردن
-دسته سوم: تلفيقي از آزمايش واقعيت و تقويت نمودن
-دسته چهارم: جبران
-دسته پنجم: وكالت
مشاوران هركدام بصورت متفاوت به نيازهاي سياسي و روحي رئیس جمهور پاسخ مي دهند. افراد نوع اول اكثرا به محيط و وقايع حادث شده در آن توجه داشته و به محرك ها و نيازهاي روحي رئيس جمهور كمتر توجه دارند. نوع دوم، اكثرا بدنبال آن هستند كه به رئيس جمهور بفهمانند كه چقدر نقش آنان مهم است. نوع سوم، گرايشات روانشناختي رئيس جمهور را با نيازها و شرايط محيطي تطبيق مي دهند. نوع چهارم مشاور، بخش و يا خصلتي را از خود به جامعه نشان مي دهد كه در آن رئيس جمهور ضعيف است و يا آن را ندارد. آن دسته از مشاورين كه در دسته وكالت جاي مي گيرند، در مقابل دسته سوم، در حقيقت بصورت روانشناختي، تفويضي از طرف رئيس جمهور كار مي كنند. يعني مواردي كه رئيس جمهور در ارائه اظهار نظر مقيد و يا محدود است، آنها اين كار را مي كنند.
منابع:
11[70] متولي، ذكريا، چگونگي افزايش كارآيي سياست خارجي، تهران: پايان نامه، صص116-120
[71] ايزدي، بيژن، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران: مركز انتشارات حوزه علميه قم، 1371، صص. 107-130.
[72] نيرآبادي، حميد، ساختار رسمي تصميم گيري در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران: دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه، 1375، ص. 174.
[73] وزارت امور خارجه، سياستگذاران و رجال سياسي در روابط خارجي ايران، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1369، ص. 153.
[74] محمدي، منوچهر، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران: اصول و مسائل، تهران، نشر دادگستر، 1377، صص. 95-98.
[75] مقتدر، هوشنگ، مباحثي در باره سياست بين المللي و سياست خارجي، تهران: دانشكده علوم سياسي و اجتماعي، 1358، صص. 173-177.
[76]خوشوقت، محمد حسين، تجزيه و تحليل تصميم گيري در سياست خارجي، تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1375، صص. 266-268.